بانک اطلاعات اصناف و مشاغل ایران بانک اطلاعات اصناف و مشاغل ایران-لیست اصناف و مشاغل کشور
تماس

در مفهوم مدرن تعریف مدیریت زمان، این گونه گفته شده : برنامه ست که مقدار زمان صرف شده برای هر فعالیت را برنامه ریزی می کند. این مفهموم از تکنیک های مدیریت علمی تیلور گرفته شده است. تاریخچه مدیریت زمان از آنجا شروع شد که انقلاب صنعتی قرن نوزدهم و ظهور کارخانه ها برخلاف نیروی کار کشاورزی ، نیازمند ایجاد یک رابطه مناسب جدید بین زمان و کارگران بود. در آن زمان مردم مجبور شدند، استفاده از ساعت های زمان دار یاد بگیرند. آموزش و پرورش به همان اندازه ( یا بیشتر ) در مورد آماده سازی دانش آموزان برای تبدیل شدن به کارگران خوب کارخانه تلاش می کرد.

در سال ۱۹۱۱ تیلور اصول مدیریت علمی را منتشر کرد و تئوری مدیریت خود را براساس تجزیه و تحلیل و تلفیق جریان های کاری ارائه داد. هدف اصلی تیلوریسم ، بهبود بهره وری کارکنان است. به طور کلی نظریه تیلوریسم یعنی پیدا کردن بهترین راه برای انجام کار در زمان کمتر است و مدیران پس از آن کارگران را برای انجام کار به طور مناسب آموزش می دادند.
کرات سینگل در مهارت های مدیریت زمان

crutsinger در سال ۱۹۹۴ در کتاب خود ، مدیریت زمان موثر را به عنوان یک فرایند تعریف کرد و عوامل آن را به ترتیب این چنین برشمرد:

تعیین اهداف
اولویت بندی این اهداف
تصمیم گیری در مورد زمان اختصاص دادن به وظایف خاص
تنظیمات برنامه را تغییر دادن
بازبینی اهداف و اولویت ها به طور منظم
مشاهده نتایج
اساسی ترین مهارت مدیریت زمان، توانایی استفاده از وقت خود به نحوی است که اهداف شما را تامین می کند. مدیریت زمان یک مهارت مستقل نیست. شما نمی توانید زمان را مدیریت کنید، شما فقط می توانید مدیریت کنید که چگونه از زمان خود استفاده کنید که منظور همان هدف گذاری موثر است.

هدف گذاری موثر از مخفف کلمه انگلیسی SMART بهره می گیرد. بنابراین وجود هر طرح یا برنامه ای از بی برنامگی به مراتب بهتر است.
از آنجایی که درمحیط کسب و کار در هر ثانیه با چالش و رقابت مواجه خواهیم شد , روش های سنتی ، طول عمر کوتاهتری پیدا می کنند و کسانی که با تغییرات پیش نروند عقب خواهند ماند. یکی از مهمترین و بارزترین موانع موفقیت در این بازار ، عدم مدیریت زمان است. به خاطر این شرایط غیر قابل کنترل، باید با زمان کار کنیم. و هر چه درک بهتری از زمان داشته باشیم و بدانیم ما با زمان کار می کنیم و نه در مقابل آن، بهتر می توانیم مدیریت کارها را در دست بگیریم.
مدیریت زمان یا Time Management،‌ بانک اطلاعات موبایل اصناف یکی از دغدغه های جدایی ناپذیر در تجارت و کسب و کار بوده و پارامتری مهم در اجرایی شدن برنامه های کسب و کار است .مدیریت زمان یک هدف نیست بلکه ابزاری است که به کمک استراتژی های آن می توان نیل به هدف را بسیار آسان تر نمود .
قبل از اینکه به فکر مدیریت زمان و حل کردن مشکل کمبود زمان خود باشیم، باید ببینیم که چرا دچار کمبود زمان شده‌ایم. هر کدام ازما به یک دلایل دچار کمبود زمان می شویم :

ضعف اولویت بندی
کمبود زمان ممکن است به دلیل مشکل در اولویت بندی کارها و فعالیت‌ها باشد. اولویت‌بندی، مهارتی است که شاید به چشم نیاید اما بسیار دشوار و چالش برانگیز است .
ضعف در تفویض اختیار
کمبود زمان ممکن است ناشی از واگذار نکردن کارها به دیگران باشد. ما بسیاری از مواقع کارها را به شکل نامطلوبی به دیگران واگذار می‌کنیم که در نهایت زحمت خودمان دوچندان می‌شود .
ایده آل گرایی
ایده آل گرایی نیز می‌تواند یکی دیگر از دلایلی باشد که ما را نهایتاً به سمت کمبود زمان سوق می دهد. ایده آل گراها، کسانی هستند که برای هیچ کاری،‌ استاندارد 70 درصد به بالارا را نمی‌پذیرند. آنها استاندارد ۱۰۰ از ۱۰۰ را می‌خواهند. به همین دلیل هر کاری توسط آنها، بیش از زمان معمول طول می‌کشد. نامه‌ای که می‌تواند در پنج دقیقه نوشته شود، پنج بار مرور و ویرایش می‌شود و پس از سی دقیقه آماده می شود!

طبیعی است در صورت ایجاد هر یک از شرایط بالا ما با کمبود زمان مواجه خواهیم شد و نمی توانیم کارها را به علت کمبود وقت با همان سطحی از استاندارد که مد نظرمان است انجام دهیم.

مسیر و هدف گذاری اشتباه
گاهی اوقات، مسیر کار ما و یا هدف ما نادرست است و به جای اینکه مسیر کار و یا هدفمان را درست کنیم، به صورت موردی مشکلات را حل می‌کنیم.
کندی و به تعویق انداختن
کندی و به تعویق انداختن هم می تواند دلیل دیگری بر کمبود زمان باشد.از قدیم گفته اند کار امروز به فردا مفکن
هنر نه گفتن
دلیل دیگر در کمبود زمان خجالت و یا اجتناب از گفتن ( نه ) می باشد . قطعا اگر از جمله کسانی هستید که تن به هر درخواستی در حیطه کاری داده و تمام کارها را بدون در نظر گرفتن زمان می پذیرید شما نیز مهارت مدیریت زمان را نخواهید داشت .

موضوعات: مقالات

امروزه مراکز تماس با به کار گیری تعداد زیادی کارمند، وظیفه پاسخ دهی به تماس‌های مورد نیاز شرکت‌ها را بر عهده می‌گیرند. تماس‌های دریافتی یک شرکت ممکن است در طول روز به چندین هزار تماس نیز برسد. این تماس‌ها لازم است که توسط افراد حرفه ای جواب داده شود و اپراتور یا همان کارشناس مرکز تماس بتواند به خوبی از عهده مدیریت مکالمه با مشتری برآید. در غیر اینصورت نه تنها بازدهی خوبی نخواهد داشت بلکه تاثیر سوئی را بر مشتریان باقی خواهد گذارد.
مهمترین اصل در مدیریت تماس بانک اطلاعات اصناف و مشاغل مشتریان توسط کارشناسان داشتن رفتار تلفنی خوب و مناسب است. رفتار تلفنی شامل مهارت‌هایی در افراد است که بتوانند با استفاده از آنها باعث شوند مشتری تماس تلفنی را قطع نماید. دانستن قوانین و آداب مکالمه تلفنی صحیح مهمترین راه دست یابی به رضایت مشتریان است.
رضایت مشتریان تقریبا 70 درصد تعاملات یک مرکز تماس را در بر می‌گیرد. در نتیجه استفاده از افراد مناسب و خوش برخورد به خصوص در مکالمه تلفنی در مراکز تماس از الزامات می‌باشد. لازم است مدیران مرکز تماس در استخدام کارمندان مرکز تماس نهایت دقت را به خرج دهند و وقتی را برای آموزش آنها اختصاص دهند. بسیاری از مهارت‌های مدیریت تماس اکتسابی است در نتیجه آموزش افراد مستعد نیز می‌تواند یکی از مهمترین راه‌های به کار گرفتن کارمندان مرکز تماس باشد.
نحوه پاسخ دادن اپراتور به تلفن

هر مرکز تماس با توجه به نوع سرویس و خدماتی که ارائه می‌کند پاسخ دهی متفاوتی به تماس‌های دریافتی یا تماس‌های خروجی خواهد داشت اما به طور کل آدابی در این تماس‌ها وجود دارد که می‌تواند رضایت مشتری را ضمانت نماید حتی اگر خدمات مورد نظرش را دریافته نکرده باشد در اینجا به شرح برخی از آداب صحبت کردن در تماس‌های تلفنی با مشتری می‌پردازیم.
شروع تماس

ثانیه‌های اول مکالمه یکی از تاثیرگذارترین زمان‌ها در جذب مشتری خواهد بود و به گونه ای که می‌تواند کل تماس را تحت الشعاع خود قرار دهد. پس استفاده از کلمات درست و تن صدای مناسب در هنگام شروع مکالمه به عنوان شاه کلید ارتباط موفق باید رعایت شود. کارمند مرکز تماس لازم است در همان ابتدای تماس تلفنی حس مثبتی را به مخاطب خود انتقال دهد تا بتواند پیام شرکت خود را به شیوه ای درست به مخاطب اعلام نماید.علاوه بر آن چند نکته کلیدی در شروع مکالمه وجود دارد مانند: برداشتن تلفن بعد از سه زنگ، سلام کردن به مخاطب، معرفی خود یا شرکت ارائه کننده خدمات و استفاده از کلمه بفرمایید. توجه داشته باشید که سلام و معرفی زیاد نباید طول بکشد، از اعلام جزییات خوداری نمایید.
روند مکالمه

پس از این مرحله مخاطب به بیان مشکل خود می‌پردازد، با دقت به گفته‌های مشتری گوش دهید و از پریدن به میان حرف او خودداری نمایید. پس از مشخص شدن مشکل شما با مخاطب قرار دادن مشتری به رفع مشکل او بپردازید. توجه نمایید که مشتریان با چه عباراتی خود را معرفی می‌نمایند و از آنها در مخاطب قرار دادنشان استفاده نمایید. چند نمونه معرفی: من خانم رحیمی هستم یا من دکتر رحیمی هستم یا مهندس رحیمی هستم یا استاد رحیمی، این عباراتی که مخاطبین شما در ابتدای اسم خود به کار می‌برند نشان می‌دهد اسامیشان چقدر برایشان مهم است در نتیجه از عبارات خانم یا آقا (از کلمه جناب هم به جای آقای می‌توان استفاده کرد)، آقا یا خانم دکتر، آقا یا خانم مهندس و … استفاده نمایید تا تاثیر بیشتری بر روی مخاطب بگذارید.
پایان دادن به تماس
پیگیری نکردن تماس‌های ناموفقی که فاقد پیام هستند

چنانچه کسی با شما تماس گرفت و شما به هر دلیلی به آن پاسخ ندادید و او هیچ پیامی برای شما نگذاشت، از پیگیری آن تماس و یا تماس گرفتن با آن فرد خودداری کنید. چراکه اگر آن فرد کار ضروری و مهمی با شما داشت به‌ طور حتم برای شما پیام می‌گذاشت.
در دست گرفتن مدیریت مکالمات تلفنی تان

اگر کسی با شما تماس تلفنی گرفت و خواست که با شما صحبت کند در ابتدای مکالمه خود با آن فرد به‌طور شفاف مشخص ساخته که چقدر از وقت ‌تان را می‌توانید صرف صحبت کردن با او کنید. در این حالت او نیز سعی می کند تا صحبت ‌هایش را خلاصه و مفید بیان کند. پس از آنکه اصل مطلب گفته شد نیز خیلی مودبانه و محترمانه پایان مکالمه تلفنی را با آن فرد اعلام کرده تا صحبت ‌هایتان به حاشیه و طرح مطالب بی ‌ارزش کشیده نشود. در حین گفت‌ وگوهای تلفنی فراموش نکنید که وقت طلاست و نباید آن را بیش از حد برای مکالمات کم ‌ارزش و حاشیه ‌ای صرف کرد.
به روز کردن فهرست تماس‌ های سریع خود به صورت دوره‌ ای

اگر شما می ‌خواهید تماس ‌های تلفنی‌تان با دیگران را در کوتاه ‌ترین زمان ممکن انجام داده لازم است که یک فهرست آماده از شماره ‌هایی که بیشتر با آنها تماس می‌گیرید و با یک اشاره در اختیارتان قرار می‌گیرند داشته باشید. بنابراین لازم است این فهرست را به ‌طور دوره‌ای به ‌روزرسانی کنید.
از دیگران درخواست کنید به جای زنگ زدن برای شما پیام بگذارند

تا آنجایی که می ‌توانید از دیگران بخواهید تا تماس ‌های تلفنی ‌شان با شما را به صورت پیام گذاشتن بر روی پیام‌گیر تلفن‌تان انجام دهند، نه اینکه به‌طور مستقیم با شما صحبت کنند. شما با این کار به‌گونه ‌ای عمل می‌کنید که اختیار وقت ‌تان را در دست خودتان نگه داشته اید، نه دیگران..

موضوعات: مقالات

خیلی از شرکت‌ها روی گنجی از بانک موبایل اصناف و مشتریان نشسته‌اند، اما با آنها هیچ‌کاری انجام نمی‌دهند! جالب است نه؟ گنجی داشته باشی و آن را به حال خودش رها کنی! این داده‌ها می‌توانند بینش شرکت را تغییر دهند. بینشی که می‌تواند موجب افزایش وفاداری مشتری شود، سود پنهان شرکت را آشکار کند و هزینه‌های جذب و نگهداری مشتری را کاهش دهد. آیا شما هم انبوهی از داده دارید که از آن استفاده‌ نمی‌کنید؟‌ دوست دارید بدانید از داده‌های بی‌استفاده‌‌تان چگونه می‌توانید استفاده کنید؟‌
اصولا یک شرکت با داده‌های زیادی سروکار دارد. اکثر این داده‌ها از رفتار مشتریان بدست می‌آید و تنوع و حجم آن نیز تا حد زیادی به مقیاس کسب‌وکار وابسته است. اطلاعات کلی مشتریان (سن، جنسیت، تحصیلات، محل زندگی و …)، دفعات خرید، میزان خرید، داده‌های شکایت‌ها و تماس با امور مشتریان همه از این قبیل داده‌ها هستند. معمولا همه‌ی شرکت‌ها انبوهی از این داده‌ها را ثبت و ضبط می‌کنند اما در اختیار داشتن این داده‌ها به تنهایی هیچ کمکی به هیچ کسب‌وکاری نخواهد کرد. هنر اصلی این است که به کمک تحلیل این داده‌ها که به آن داده‌کاوی یا دیتا ماینینگ (Data Mining)‌ می گویند؛ الگوهای رفتاری مشتریان را پیدا کرد. در حقیقت این داده‌ها حکم یک معدن طلا را دارند که باید از طریق داده‌کاوی به طلای آن دست پیدا کرد. در ادامه با چند نمونه از کاربردهای دیتا ماینینگ یا داده‌ کاوی در بازاریابی آشنا می‌شویم.

۱. تجزیه‌وتحلیل سبد خرید

گاهی به تجزیه‌وتحلیل سبد خرید، «تحلیل وابستگی» نیز گفته می‌شود. این نوع تحلیل به خریدهای مشتری توجه می‌کند و در بهبود نحوه چیدمان اجناس در مغازه به فروشنده‌ها کمک می‌کند یا به فروشگاه‌های اینترنتی مثل آمازون کمک می‌کند تا بتوانند بخش «کالاهای مشابه» را بهتر برنامه‌نویسی کنند. «سبد» عنوان عامیانه‌ای از همان چیزی است که خریداران موقع خرید دردست می‌گیرند.

پایه‌و‌اساس این نوع داده کاوی (Data Mining) این است که از روی خرید گذشته‌ی مشتری، می‌توان رفتار آتی او را پیش‌بینی کرد. این «رفتار» شامل خرید یا ترجیحات مشتری است. فقط مغازه‌های دم‌دستی مثل بقالی‌ها نیستند که می‌توانند از این تحلیل استفاده کنند. درادامه به چند مثال اشاره می‌کنیم که نشان می‌دهد چگونه از تحلیل سبد خرید می‌توان در صنایع متفاوت استفاده کرد:
این مورد به‌خصوص برای کسب‌و‌کارهای آنلاین اهمیت دارد. به‌طور کلی متخصصان این حوزه از بررسی داده‌های کارت اعتباری به کلاهبرداری‌های احتمالی پی می‌برند، اما به‌جز آن، می‌توان این داده‌ها را بررسی کرد تا واریانس محدودیت‌های اعتبار، شرایط، نرخ بهره و حتی بدهی‌ها را درآورد.
ارزیابی الگوی استفاده از تلفن

برای مثال، با این تحلیل می‌توانید تمام مشتریانی را که از همه‌ی طرح‌های جدید تلفن‌ همراه استقبال می‌کنند، پیدا کنید. بعد تحلیل کنید که شخصیت این دسته به‌گونه‌ای است که نیاز دارند زودبه‌زود چیزهای جدیدی را امتحان کنند. از برآیند این تحلیل‌ها ممکن است تصمیم بگیرید طرح انگیزشی دیگری برای آنها فعال کنید تا همچنان مشتاق به استفاده از اپراتور شما بمانند.

۲. پیش‌بینی فروش

این تحلیل به این مورد توجه می‌کند که مشتریان چه موقع خرید کرده‌اند و سعی می‌کند پیش‌بینی کند احتمالا دوباره کِی خرید خواهند کرد؟ از این تحلیل می‌توانید برای تعیین استراتژی موجودی انبار یا یافتن محصولات مکمل برای فروش استفاده کنید. این تحلیل تعداد مشتریان شما را در بازار مشخص می‌کند و پیش‌بینی می‌کند که چه تعدادی از آنها خرید خواهند کرد. مثلا فرض کنید در خیابان انقلاب آشپزخانه‌ای دارید. در ادامه سؤالاتی ذکر می‌شود که خوب است از خودتان بپرسید:

چه تعداد از افراد، خانوار‌ها یا کسب‌و‌کارهایی که در یک کیلومتری شما هستند ممکن است به شما سفارش غذا دهند؟
چه تعداد رقیب در این یک کیلومتر وجود دارد؟
چه تعداد فرد، خانوار‌ یا کسب‌و‌کار در ۵ کیلومتری شما حضور دارند؟
چه تعداد رقیب در این ۵ کیلومتر وجود دارد؟

نکته: وقتی زمان پیش بینی فروش فرا می‌رسد، ۳ جریان نقدینگی متفاوت را درنظر بگیرید: واقع‌بینانه، خوش‌بینانه و بدبینانه. در این حالت می‌دانید در بدترین حالت به چه میزان سرمایه احتیاج دارید تا بتوانید شرایط را تاب بیاورید.
۳. بازاریابی پایگاه داده
با بررسی الگوی خرید مشتری و مشاهده‌ی خصوصیات جمعیت‌شناختی و روان‌شناختی مشتریان، می‌توانید پروفایل بسازید و محصولاتی خلق کنید که خودشان خودشان را بفروشند! قطعا هر بازاریابی برای اینکه پایگاه داده‌ی ارزشمندی داشته باشد باید به تکمیل داده‌ها ادامه دهد. شما داده‌های خودتان را ازطریق اطلاعات فروش، نظرسنجی‌ها، ایمیل‌ها و پرسشنامه‌ها تکمیل و بعد مشتریان را براساس این دانش هدف‌بندی می‌کنید.

نکته: فرآیند داده کاوی یا دیتا ماینینگ از جمع‌آوری اطلاعات اصناف شروع می‌شود. مثلا اگر صاحب یک آشپزخانه هستید، پایگاه داده‌ی شما شامل موارد زیر می‌شود:

سوابق خریدی که ازطریق تخفیفی که در سایت x داده‌اید به‌دست آمده است (مثلا ۵٪ تخفیف خرید یا تخفیف‌های مرحله‌ای).
مسابقاتی که برگزار کرده‌اید تا اطلاعات بیشتری درباره‌ی محل سکونت مشتریان‌تان به‌دست آورید.
خبرنامه‌های الکترونیکی که می‌فرستید تا مشتریان را از تازه‌های هر هفته باخبر کنید و در کنار آن برای‌شان نظرسنجی می‌فرستید تا از آنها اطلاعات بیشتری دریافت کنید و بتوانید درباره‌ی محصولات و روش‌های افزایش جدید برنامه‌ریزی کنید.
اکانت توئیترتان که مکانی‌ است برای شنیدن نظرات مثبت و منفی مخاطبان‌تان.

وقتی این داده‌ها را جمع‌آوری کردید، دنبال فرصت‌ بگردید. مثلا بهترین روزها برای اجرای روش‌های افزایش فروش ازطریق تخفیف کدام‌اند؟ از خودتان بپرسید مشتریان محلی شما چه کسانی هستند و چطور می‌توانید این مشتریان را به «طرفداران» برند خود تبدیل کنید؟

موضوعات: مقالات

کسب و کار

به یک واحد سازمانی که استراتژی مشخص و مدیری مسئولیت‌پذیر درزمینهٔ فروش و سودآوری دارد (یا باید داشته باشد) گفته می‌شود. یک سازمان واحدهای کسب‌وکار متعددی می‌تواند داشته باشد که به‌صورت افقی یا عمودی با یکدیگر ارتباط دارند.
برای مثال، HP کسب‌وکاری است که باید جهت‌گیری‌های استراتژیک خود را برای مقدار زیادی محصول که در آن فعالیت می‌کند تعیین کند. و هر بازار محصولی، عموماً استراتژی کسب‌وکار خود را دارد.

برای مثال، فورد کسب‌وکارهای خود را بر اساس مناطق جغرافیایی نظیر انگلستان و چین، بر اساس خود شرکت فورد و بر اساس مدیریت برندها و زیر برندها تعریف کرده است.
درواقع کسب‌وکاری چندگانه در بیشتر موارد به استراتژی‌های کسب‌وکار چندلایه نیاز دارند. برای فورد حداقل ۵ لایه لازم است. اولین لایه برای سطح مدل است مثل فراری‌ها. دومین لایه، استراتژی بازار محصولاتی نظیر فورد در ایالات‌متحده، فورد شاسی‌بلند و ماشین‌های فورد در انگلستان خواهد بود. سومین استراتژی را می‌تواند برای یک اجتماع جغرافیایی همچون کامیون‌های فورد در سرتاسر جهان در نظر گرفت. چهارمین لایه به بزرگ‌ترین محصولات فورد مانند اتومبیل‌های فورد در دنیا اختصاص دارد و آخرین لایه متعلق به فورد به‌ عنوان‌ یک بنگاه مادر خواهد بود. هر یک از این استراتژی‌ها با افزایش گستره هرچه بیشتر جنبه عمومی پیدا خواهند کرد.

میل نزدیکی به جامعه مشتریان، توسعه کسب‌وکار در مناطق مختلف و بازارهای جهانی موجب ایجاد کسب‌وکارهای استراتژیک می‌شود ولی نباید اجازه داد تا تعدد کسب‌وکارها از تأثیر استراتژی‌ها بکاهد و آن‌ها را تبدیل به برنامه‌های فاقد صرفه اقتصادی نماید. نتیجه نهایی، فشار زیاد برای جمع‌کردن کسب‌وکارها درون نهادهای بزرگ‌تر است.

با جمع‌کردن کسب‌وکارها می‌توان از استراتژی‌های بازارهای مشابه، بهره گرفت و هم‌افزایی ایجاد نمود.

کسب وکارهایی که برای توجیه یک استراتژی کوچک هستند لازم است با یکدیگر ترکیب‌شده تا ساختار مدیریت آن‌ها قابل حمایت گردد. البته این کسب‌وکارها برای حفظ صرفه اقتصادی می‌توانند از عوامل اجرایی نظیر نیروی فروش و یا بعضی امکانات بدون ادغام با یکدیگر بهره‌مند شوند.

کسب‌وکارهایی که استراتژی کسب‌وکار و بانک اطلاعات مشاغل کشور را دارند کاندیدای خوبی برای ترکیب و ادغام، اشتراک دانش و هم‌افزایی بین واحدهای کسب‌وکار هستند. با این کار به کاهش هزینه‌ها کمک کرده و سرمایه ارزشمندی ایجاد می‌کنید.
اولین مفهوم استراتژیک که به آن پرداخته‌ایم ارزش آفرینی است. معمولاً در سرفصل‌های آموزش مدیریت، آن‌چنان که شایسته است، به بحث ارزش و اهمیت ارزش آفرینی توجه نمی‌شود و این موضوع، میان درس‌های مختلف سرگردان است.

گاهی اوقات، ارزش را به عنوان یکی از مفاهیم مدیریت استراتژیک آموزش می‌دهند. گاهی هم، آن را زیرمجموعه‌ای از درس مدیریت بازاریابی در نظر می‌گیرند.

اخیراً که کارآفرینی و فعالیت‌های استارت‌آپ‌ها هم رواج بیشتری پیدا کرده، ارزش و ارزش آفرینی به زیرمجموعه‌ای از بحث مدل کسب و کار تبدیل شده است.

ما برای این‌که به این سردرگمی شناخته‌شده در دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی گرفتار نشویم، بر خلاف عرف رایج در تعیین سرفصل‌های آموزش مدیریت، ارزش آفرینی را به یک مجموعه درس مستقل تبدیل کرده‌ایم و در نخستین گام برنامه آموزشی خود قرار داده‌ایم، تا پس از آن، در درس‌های دیگر به سادگی به این مفهوم ارجاع دهیم.
استراتژی در نهایت باید شاخص‌های کلیدی عملکرد را بهبود ببخشد. از جمله‌ی این شاخص‌ها، می‌توان به شاخص‌های مالی (مثلاً میزان فروش و سود کسب و کار) و شاخص‌های رضایت مشتری اشاره کرد (که دوام و بقاء کسب و کار را تضمین می‌کند).

اگر کسی بگوید یک استراتژیست حرفه‌ای است و در رأس هر کسب و کاری که قرار می‌گیرد، آن را ورشکست کرده یا مشتریانش را ناراضی کند، بعید است شما حرف او را بپذیرید.

اما دقیقاً چه شاخص‌هایی را باید تعریف کنیم و چگونه بر آن‌ها نظارت داشته باشیم؟ در برنامه ریزی خود، سطح هدف هر شاخص را چگونه تعریف کنیم؟ اگر به هدف نرسیدیم چه باید بکنیم؟

مثلاً آیا همه چیز را می‌توان در شاخص سود خلاصه کرد؟ آیا این باعث نمی‌شود که با اقدام‌های کوته‌نظرانه، سود کسب و کار را در کوتاه‌مدت و میان‌مدت افزایش دهیم و در بلندمدت، کل کارمان را نابود کنیم؟

تعریف شاخص، پایش شاخص‌ها و اصلاح و کنترل آن‌ها، موضوع بسیار مهمی است که تا بر آن مسلط نباشیم، استراتژی برایمان چیزی جز «حرف‌های بی‌خاصیت زیبا و خوب» نخواهد بود.

ضمناً ماجرا به همین‌جا تمام نمی‌شود. بعد از تدوین استراتژی و برنامه ریزی استراتژیک، به مرحله‌ی اجرای استراتژی می‌رسید و چگونه باید مطمئن شوید که در اجرا موفق بوده‌اید؟ این‌جا هم بحث کنترل استراتژیک مطرح می‌شود.

با این مقدمه باید به نتیجه رسیده باشید که بدون درک عمیق کنترل و مفاهیم مرتبط با آن، نمی‌توانید ادعا کنید که در استراتژی توانمند هستید.
تفکر استراتژیک

کلمه‌ی استراتژی برای بسیاری از مدیران، برنامه ریزی استراتژیک را تداعی می‌کند: جلسه‌هایی رسمی مکرر با حضور مدیران ارشد که در آن‌ها انبوهی از نمودارها بررسی شده و صورت‌جلسه‌های فراوان تنظیم می‌شود. در نهایت هم، سندی در چند ده‌ یا چندصد برگ تنظیم و صحافی شده و در اختیار مدیران قرار می‌گیرد (و احتمالاً بخش‌هایی از آن به شکل رسمی منتشر می‌شود).

اما بخش مهمی از استراتژی، تفکر استراتژیک است. تفکر استراتژیک شکلی از فکر کردن است که دغدغه‌ی آن، مسائل و موضوعات و اهداف و شاخص‌های کلیدی است.

کسی که تفکر استراتژیک دارد، می‌داند که از بین ده‌ها سوالی که امروز روی میز او وجود دارد، دو یا سه یا چهار سوال است که سرنوشتش را تغییر خواهد داد.

هم‌چنین از بین تمام فرصت‌هایی که پیش روی اوست، فقط می‌توان به چند مورد محدود پرداخت.

به طور کلی، تفکر استراتژیک بر محدودیت منابع تأکید دارد و این‌که ما پیوسته با انتخاب کردن روبرو هستیم. چاره‌ای نداریم جز این‌که منابع خود را به بخشی از مسائل و مشکلات و دغدغه‌ها و اولویت‌ها اختصاص دهیم و طبیعتاً مسائل و مشکلات و دغدغه‌های دیگری را کنار بگذاریم.

ممکن است یک فرد یا یک سازمان، هرگز به سراغ برنامه ریزی استراتژیک و فرایندهای رسمی مدیریت استراتژیک نرود، اما نمی‌تواند از زیر بار تفکر استراتژیک شانه خالی کند.

موضوعات: مقالات

یکی از مهم ترین عوامل تاثیرگذار بر تصمیم مشتری به خرید یا عدم خرید، قیمت یک محصول است؛
لذا خرید بانک اطلاعات مشاغل و اصناف عامل بسیار مهمی در رشد کسب و کار شما دارد.
ارائه محصولات بهتر نسبت به سایر رقبا و استفاده از گام‌های صحیح در انتخاب استراتژی برای رسیدن به موقعیت مطلوب در مقابل رقبا، جزء اصول مهم برای رسیدن به سودآوری در مدل کسب و کار می‌باشد؛ بنابراین یک بنگاه باید قادر به قیمت‌گذاری محصولاتش به گونه‌ای باشد که بتواند درآمدهایی متناسب با ارزش ارائه شده به مشتری بدست آورد و به این ترتیب موقعیتش را نسبت به مشتریان، کالاهای مکمل، رقبا و تازه واردین بالقوه حفظ نماید.. قیمت‌گذاری مهم‌ترین جزء از مدل کسب و کار می‌باشد و تصمیمات در مورد آن تأثیر زیادی بر روی سودآوری بنگاه به همراه دارد. در ادامه با “ناب آفرینی” همراه باشید تا 12 روش قیمت گذاری را به شما معرفی کنید تا تشخیص دهید کدام روش قیمت گذاری برای شما مناسب تر است.
ارائه محصولات بهتر نسبت به سایر رقبا و استفاده از گام‌های صحیح در انتخاب استراتژی برای رسیدن به موقعیت مطلوب در مقابل رقبا، جزء اصول مهم برای رسیدن به سودآوری در مدل کسب‌وکار می‌باشد. بنابراین یک بنگاه باید قادر به قیمت‌گذاری محصولاتش به‌گونه‌ای باشد که بتواند درآمدهایی متناسب باارزش ارائه‌شده به مشتری به دست آورد و به‌این‌ترتیب موقعیتش را نسبت به مشتریان، کالاهای مکمل، رقبا و تازه واردین بالقوه حفظ نماید. قیمت‌گذاری مهم‌ترین جزء از مدل کسب‌وکار می‌باشد و تصمیمات در مورد آن تأثیر زیادی بر روی سودآوری بنگاه به همراه دارد. قیمت‌گذاری موفق با پاسخ‌گویی به برخی از سؤالات مهم، معین می‌شود.
کارشناسان باسابقه فروش معتقدند بهترین قیمت برای کالا؛ قیمتی است که خریدار به راحتی آن را قبول کند و برای خرید آن جذب شود و در عین حال سود دهی مناسبی هم برای فروشندگان و تولید گنندگان محصول به همراه داشته باشد. در واقع بهترین قیمت در یک شرایط « برد- برد» برای فروشندگان و مشتری ها حاصل می شود.

دراین بین شرکت های تولید محصولات به خوبی می دانند که اگر در قیمت گذاری کالاها توجهی ویژه نداشته باشند این موضوع می تواند تبعات بسیار زیادی برای آن ها به دنبال داشته باشد و باعث شود بازار را خیلی راحت به رقبای خود واگذار کنند. اما سوال اصلی این است که مهم ترین روش ها و استراتژی هایی که تولید کنندگان و فروشندگان کالاها در کشورهای مختلف برای فروش محصولات استفاده می کنند چیست؟ و در حال حاضر رایج ترین روش های تعیین و قیمت گذاری روی کالاها و محصولات کدام ها است؟

قیمت فروشنده: کارخانه های سازنده در دنیا برای فروشندگان خود ( بیشتر فروشندگان خرد) قیمت فروشنده تعیین می کنند تا از جنگ قیمت ها در بازار جلوگیری کنند یا در نمایندگی های خود قیمت های مشخصی برای محصولات تعیین می کنند که سود مناسبی هم برای فروشنده داشته باشد. در این بین برخی از کارخانه ها و تولید کنندگان هم برای محصولات خود حداقل قیمتی مشخص را در نظر می گیرند و قیمت گذاری نهایی را به فروشندگان واگذار می کنند ولی در نهایت باز هم قیمت پیشنهادی دارند که در صنف خود آن را مطرح می کنند. البته به اعتقاد کارشناسان روش قیمت گذاری از قبل از سوی کارخانه ها برای فروشنگان این ایراد را دارد که ممکن است در برابر رقبا خیلی ابتکار عمل نداشته باشند.

قیمت گذاری مزایده ای: این روش با چکش حراج و مزایده شناخته می شود و فروشنده با انتشار آگهی و اطلاع رسانی خبر از فروش محصولی را می دهند و سپس با تعیین زمانی مشخص و دریافت پیشنهادهای مشتری ها اقدام به برگزاری مزایده و فروش محصول می کنند.

قیمت گذاری رقابتی: بهترین روش قیمت گذاری در جهان از سوی کارشناسان روش رقابتی است. در جهان کنونی مشتریان گزینه های بسیاری برای خرید پیش روی خود دارند و همیشه می خواهند کالای مورد نظر خود را با بهترین قیمت خریداری کنند. خرده فروشان می دانند داشتن قیمت رقابتی به همراه سرویس دهی مناسب به مشتریان سبب می شود که آنها در بین رقبا یک سر گردن بالاتر بایستند بنابراین تلاش می کنند تا از روش قیمت گذاری رقابتی استفاده کنند.

استراتژی قیمت گذاری زیر قیمت رقابتی: در این روش قیمت گذاری فروشندگان و تولید کنندگان پایین ترین قیمت در بین رقبا و بازار را برای فروش کالاهای خود در نظر می گیرند و یا با در نظر گرفتن مشوق ها و خمات پس از فروش به جذب مشتری برای محصولات خود می پردازند. در این روش اعتقاد بر این است که فروش بالا از نظر حجم و یا تعداد با سود کم در نهایت سود بیشتری را حاصل می کند تا فروش کم با سود زیاد. البته در این روش قیمت گذاری باید در مرحله اول قیمت ها خیلی دقیق محاسبه شود که پایین آوردن قیمت به معنی زیان نباشد و در ثانی از نظر تبلیغی و بازار یابی باید قدم های مهمی برای جذب مشتری بیشتر برداشته شود و اطلاع رسانی صورت گیرد.

قیمت گذاری بالای قیمت رقابتی: این روش قیمت گذاری برای طبقه ای خاص یا مشتریانی خاص و منحصر به فرد یا در محلی مخصوص ممکن و کارآمد است و معمولا از سوی شرکت های برند مورد استفاده قرار می گیرد، برای مثال در بازار کامپیوتر، لپ تاب و گوشی همراه می توان به محصولات اپل اشاره کرد که قیمت بالاتری نسبت به رقبای خود دارد ولی نگران این گرانی محصولات درمقایسه با شرکت های دیگر برای جذب مشتری های خاص خود که حاضر هستند برای خرید محصولات جدید اپل در صف های طولانی بایستند، نیستند.

روش قیمت گذاری روانی: دراین روش قیمت ها به گونه ای تعیین می شوند که خریدار از نظر روانی احساس کند قیمت مناسبی برای کالا یا خدمات مورد نظر خود می پردازد. به همین دلیل معمولا در این روش فروشندگان و تولید کننگان با اعداد یا خدمات بازی می کنند. به اعتقاد کارشناسان علم روانشناسی استفاده از اعداد 5 و 9 در انتهای قیمت ها تاثیر بسیاری از نظر روانی دارد زیرا ذهن مشتری ها ناخدآگاه تمایل به روند کردن اعداد به سمت پایین تر دارد. در این روش کارشناسان به تولید کنندگان و فروشندگان توصیه می کنند که قیمت محصولات خود را با 5 یا 9 تمام کنند. مثلا 999 تومان یا 1995 تومان و… به اعتقاد کارشناسان این اعداد ناخدآگاه تاثیر روی مشتری می گذارد. علاوه بر استفاده از این اعداد به اعتقاد کارشناسان خبره راه اندازی فروشگاه هایی با تعیین قیمتی ثابتی برای فروش تمام محصولات هم می تواند اقدام روانی مناسب دیگری برای جذب رقابت باشد. درچند سال گذشته به خصوص از بعد از شروع بحران اقتصاد جهانی در کشورهای مختلف فروشگاه های بسیاری از این دست ایجا شده اند. این فروشگاه ها معمولا تمام کالاهایی خود را به قیمت های 1 دلار و یا 5 دلار به فروش می رسانند.

موضوعات: مقالات